جعفر شهرى باف

429

طهران قديم ( فارسى )

غير از اين اشخاص ، افراد ديگرى هم در دوخت و دوز دخالت داشتند از جمله : اول ، قالب‌تراش يا قالب‌ساز كه قالب كفش را مىتراشيد . دوم ، پستايىساز كه رويهء آن را بريده دوخته ، سگك منگنه مىنمود و ديگر پاشنه‌ساز كه پاشنهء آن را ساخته « 27 » يا مىتراشيد و ( خرج كار ) « 28 » فروش كه ميخ و نخ و سريش آن را مىفروخت و چرم‌فروش كه زيره و رويه آن را در اختيار مىگذاشت . كف و زيره و مغزى « 29 » و « خرج كار » و پستايىشده‌ى اين كفش‌ها روزانه از دكان به كارخانه « 30 » مىرسيد كه از طرف استاد يعنى صاحب كار كه غالبا از اندازه كوچكتر گرفته مىشد كه بايد پادو آن را با كوبيدن و پيشكار با كشيدن بزرگ و اندازه بكنند و ميخ و مغزى باندازه‌اى كه كمتر تكافو مينمود ، تا آنجا كه گاهى كم و كسر زيره را بايد با موم داغ اصلاح نمايند ، يعنى يكى از موارد اختلاف ميان كارگر و استاد كه بعضى اوقات كارشان را به بد و بيراه و مشاجره مىكشاند . گفتگوهايى ديگر نيز ميان كارگر و كارفرماى كفاش مستمر بود كه در موقع كسادى ، استادكار پستايى يوميه را نمىرساند تا كار كندتر انجام پذيرد و در رواجى ناز و اداى كارگر ، كه كمتر از تقاضا كار مىرساند و يا تعطيل كرده استاد ديگر و دكان ( چرب ) « 31 » تر اختيار مينمود . « 32 » و در نرساندن كار و يوميه ( اجرت ) اين واقعه كه خالى از تفريح نميباشد : استخاره‌ى عبدل چلغوزكار « 33 » يكى از پيشكارها بنام عبدل چلغوزكار وقتى از رويّهء استادش درباره خرج كار و

--> ( 27 ) . شغل ديگرى مربوط به كفاش مىگرديد بنام ( نعلكى چسبان ) كه با خرده چرم‌ها و مقواهائى كه بر روى هم چسبانده مىكوبيد و نعلكى كفش‌هاى چرمى درست مىكرد . و نعلكىساز يا پاشنه‌ساز كسى كه آن را از چوب مىتراشيد . ( 28 ) . لوازم كار از نخ و موم و ميخ و مغزى را خرج كار مىگفتند . ( 29 ) . چرم باريكى كه دور كفش دوخته شده زيره را به كف و رويه وصل مىكرد . ( 30 ) . حجره ، كارگاه ، زيرزمين يا دخمه‌هائى در كاروانسراها . ( 31 ) . در معنى پرسودتر . بهتر . پرمزدتر . ( 32 ) . رسم بوده كه قبل از نشستن سر كارگران اين صنف از استاد پولى بنام ( مساعده ) مىگرفتند . اين پولى بود كه يا با آن بدهىهايى كه به استاد سابق داشتند پاك و تصفيه حساب مىكردند و يا به كار بدهىهاى متفرقه برده يا جهت آنكه « ريش » گرو داشته باشند ، گاهى استادى چند برابر بدهى كارگر به او مساعده مىداد تا دستگاه استادش را لنگ نكرده براى او كار بكند . ( 33 ) . لقبى كه به بددستى و كثيف‌دوزى او داده بودند .